معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم

با بودن در لحظه و مشاهده کردن زندگی در لحظه با تمامیت وجود خویش ، معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم . کتاب هنر مردن اثر ماندگار اُشُو

افراط و تفریط برای رسیدن به معرفت و رستگاری یک جانبه نگری است.  زندگی ما چند بعدی و چند وجهی است و  جریانی دیالکتیکی دارد. زندگی مجموعه ای تعادل یافته از اضداد است. برای رسیدن به رستگاری و آرامش باید بین اضداد تعادل ایجاد کرد. توکل کلیدی برای باز کردن قفل تعادل است. با استفاده از توکل و در وسط بودن ، تعادل و هماهنگی را به زندگی خویش هدیه دهیم. در هماهنگی کامل معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم.

هنر زندگی کردن را بیاموزیم و معرفت کسب کنیم

زندگی ما پر از تضاد است. با در وسط بودن و در وسط ماندن ، بین تضادها، پیوند با درون خویش و خداوند را تجربه می کنیم. زندگی یک تکنولوژی یا علم نیست. زندگی هنر است. هنر چگونه زندگی کردن را بیاموزیم. در تعادل ماندن بین اضداد هنر زندگی است.

در وسط ماندن و متعادل بودن را در زندگی خویش به نمایش بگذاریم و هنر زندگی را در زندگی جاری کنیم. زندگی یک هنر و یک احساس است. زندگی تعادل و هماهنگی است. هنر زندگی  ،حفظ تعادل ، موقع حرکت روی طناب زندگی است.

دانلود کنید و گوش فرا دهید به ؛ کتاب صوتی تجربه ای نو در یادگیری

تعادل بین اضداد را حفظ کنیم

تعادل زندگی چون تعادل راه رفتن روی  یک طناب است. برای سالم و ایمن رسیدن به آن سمت دیگر ، هرگاه دیدیم به یک سمت منحرف می شویم ، خود را به سمت دیگر بکشانیم و تعادل را حفظ کنیم. افراط و تفریط جایز نیست. به هر سمت افراط کنیم به پرتگاه می افتیم و نابود می شویم برای جان سالم به در بردن از زندگی باید میانه رو و معتدل بود.

آن گاه که در نقطه وسط زندگی و در تعادل با هستی هستیم ، از خود خالی می شویم و از خدا پر می شویم. در وسط بودن قفل کلید هستی را می گشاید و رازهای پنهان آشکار می شود. در هماهنگی کامل بودن معجزه را ممکن می کند. با حفظ تعادل بین متضادها در زندگی معجزه را به زندگی خویش دعوت کنیم.

ذهن یک پرسشگر است برای رسیدن به معرفت متوقفش کنیم

ذهن عادت دارد در برابر هر تجربه ای ، پرسشی ایجاد کند. در ژرف درون و در اعماق وجود ، زبان عاجز است. آن جا همه چیز تجربه کردنی و قابل احساس است. با احساس های درونی و تمامیت وجود خویش در هماهنگی و تعادل کامل ، هر آن چه قابل یادگیری است را می آموزیم. زبان نمی تواند همه آن چه که هست را بیان کند. زبان گنگ و ناتوان از بیان است.

با در تعادل  و هماهنگی بودن ، شناخت چیزهای غیر قابل بیان ، ممکن می شود. آن گاه که به درون خویش و به مرکز هستی رجوع می کنیم از مشاهده گری های خویش پرسش نسازیم. بلکه فقط حضور داشته باشیم و مشاهده کنیم. زمانی که پرسش گری آغاز می شود ، مشاهده متوقف می شود.

برای موفقیت بیشتر در زندگی ، گوش بسپارید به : کتاب صوتی قدرت برنامه ریزی طرح پرواز اثر برایان تریسی

معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم

وقتی شهود شروع به روی دادن می کند ، لذت ببریم ، از آن تغذیه کنیم و گرامیش بداریم. از وقوعش شاد شویم و شکر نعمت به جا آوریم. با آهنگ آن هماهنگ شویم. همراه با نغمه های درونی بخوانیم و برقصیم. اما هیچگاه پرسش ایجاد کنیم. این جا نیاز به تفکر و تامل نیست.

 به دور از هر اندیشه ای بودن محض را تجربه کنیم. آن لذت و تجربه به فضایی برای وقوع نیاز دارد. با بودن در لحضه شرایط و فضای لازم را در دسترس شهود قرار دهیم تا رشد کند و اوج گیرد. با بودن در شهود خود ، معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم.

برای الگوبرداری از افراد موفق د رجهان بخوانی ، بیوگرافی و زندگی نامه افراد موفق

ذهن تحلیل گر را کنار بگذاریم

در لحظه ای که شهود اتفاق می افتد. دست از مقایسه و تجزیه تحلیل برداریم. به دور از هر تحلیلی فقط و فقط مشاهده کنیم. مشاهدات را با احساس خود درک کنیم و همراه با آن رشد یابیم. ادراک های بیشتر و بیشتر را با تمامیت وجود خود لمس و احساس کنیم. آن گاه که در درون ما چیزی غیر قابل بیان در حال رخ دادن باشد ، پیوند ما با خداوند و جهان عمیق تر شده و به الوهیت دست می یابیم. با الوهی شدن معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن میگیریم.

کشف و شهود را دریابیم

هر گاه در درون خود چیزی قابل درک را یافتیم ، به این معنی است که در درون ما چیزی بزرگتر از خودمان در حال وقوع است. ما در حال پیوند یافتن با انرژیی ، قدرتی برتر و بزرگ تر هستیم. در آن حالت ما از منبعی پرنورتر و گسترده تر تغذیه می شویم. در آن خالت ناب و خالص معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم.

اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم

ذهن و راه های ذهنی را برای یافتن معرفت و حقیقت ببندیم و با تمامیت وجود مشاهده گری به تمام معنا باشیم. دنبال تعبیر و تفسیر نباشیم . القاب و برچسب بر مشاهده ها نگذاریم تا راه شناخت را بر خود سد نکنیم و به مکاشفه درونی ادامه دهیم.

ذهن فن گرا و ریاضیات گرا است. برای شهود عشق گرایی لازم است. ذهن عشق گرایی به ما می گوید به خداوند توکل کنیم و به زندگی اعتماد داشته باشیم. هر چه در زندگی ما روی داد با آغوشی باز بپذیریم و حضورش را در زندگی خویش جشن بگیریم. با شهود خویش معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم.

هر چه در زندگی برایمان اتفاق می افتد را چنان با عشق و شور بپذیریم که هر امر کوچک برای مکان مقدس شود. با شکرگزار بودن و خوشحال بودن قلبی ، از هر آن چه که به زندگی مان وارد می شود ، زندگی خود را مقدس کنیم. طوری که هیچ چیز نامقدس و نامبارکی در آن نباشد. انرژی عشق ، رحمت و سپاس را به زندگی مان جاری خواهد کرد.با عشق ورزی ، معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم.

عشق ورزی هنر است  فن و تکنیک نیست

هنر عشق ورزی را در هیچ کتاب و تکنیکی نمی یابیم. هر یک از ما انسانی ویژه و منحصر به فرد است پس هر کدام در وجود خویش راهی و طریقی برای عشق ورزی می یابیم. روش من برای دیگری کارساز نیست و روش دیگران برای من اثرگذار نخواهد بود. هنر عشق ورزی را فقط با تجربه عشق می توان آموخت و عملی کرد.

عشق پدیده ای طبیعی و خود انگیخته است. عشق ورزی استعداد و کیفیتی ذاتی و مادرزادی است. هر موجودی می تواند بدون کمک گرفتن از دیگران آن را به خوبی بیاموزد. عشق همچون مهارت نفس کشیدن ذاتی و خودبخودی است و نیاز به آموزش و تعلیم ندارد.

عشق را چون هر نیاز طبیعی دیگر امری طبیعی بدانیم

در تمام تاریخ بشریت در مدرسه و مذهب و خانواده به انسان آموخته شده است که نیروی جنسی را سرکوب کند. هر چیزی را سرکوب کنیم ، در پشت مانعی که ایجاد کرده ایم ، جمع می شود و از نقطه ای دیگر و از راهی دیگر مسیرش را باز خواهد نمود و به بیرون تراوش خواهد کرد. عشق و نیاز جنسی تمایلی ذاتی است. نمی توان با سرکوب کردن و سرپوش گذاشتن بر روی آن پنهانش کرد. عشق مسیرش را باز خواهد کرد و فوران خواهد کرد.

پس چه نیکو است که نیاز جنسی و عشق را به عنوان یک امر طبیعی مثل نفس کشیدن و خوردن و خوابیدن عادی بدانیم و از آن عیب و ایراد نسازیم. در ارضاء نیاز جنسی افراط و تفریط را کنار بگذاریم و چون هر عامل دیگر تعادل را در آن حفظ کنیم. نه سرکوبش کنیم و نه افراط بورزیم.

روزی در وجود ما عشق به خداوند قد اعلم خواهد کرد

اگر زندگی میانه رو و متعادل را در پیش بگیریم. همچون عشق به زن یا عشق به مرد یا عشق به مادیات ، عشق به خداوند روزی در وجود ما جریان می یابد و مسیر خویش را باز خواهد کرد. آن لحظه مبارک پیوند با خداوند را نه می توانیم برنامه ریزی کنیم و نه می توانیم آن را اداره کنیم و نه می توانیم خود را برایش آماده کنیم.

یگانگی و وحدانیت را دریابیم

همین که زندگی عادی داشته باشیم و همراه و همگام با زندگی جریان بیابیم در موعد مشخص و در زمان مشخص آن لحظه ناب یکی شدن با خداوند اتفاق می افتد. آن گاه که نیایش خود بخود در وجود ما برخاسته باشد ، بدون یادگیری تکنیک و مهارتی عاشق شدن و عاشقانه زندگی کردن را تجربه خواهیم کرد. در موقع نیایش با خداوند یکی می شویم و مقدس و مبارک می شویم.

اگرجریان طبیعی نیایش را از دست بدهیم برای با خدا بودن مراقبه نیاز است. آن گاه دیگر باید تکنیک مراقبه را آموخت و یگانگی را تجربه کرد.

هرگاه که بتوانیم لذت های کوچک زندگی را جشن بگیریم ، لذت های کوچک جمع می شود و دریایی بزرگ از نشاط را در زندگی ما جاری خواهد کرد. سرور بزرگ زندگی ، جز جمع شدن لذت های کوچک، چیز دیگری نیست. با دیدن و درک کردن لذت های کوچک زندگی ، معرفت کسب کنیم و اوج معرفت انسانی را جشن بگیریم.

در رابطه با معرفت و یگانگی و هنر عشق ورزی و وحدانیت وجود و تعادل زندگی نظر خود را با کتاب صوتی به اشتراک بگذارید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *