کتاب کودک سیندرلا

معرفی کتاب کودک سیندرلا(اثر شارل پرو)

کتاب کودک سیندرلا اثر شارل پرو  نویسنده ی فرانسوی؛ از آن دسته از قصه هایی است که بی نهایت برای کودکانتان جذاب و پندآموز خواهد بود.

گونه های مختلفی از قصه ی کودک سیندرلا، در همه جای دنیا وجود دارد که شارل پرو نویسنده ی فرانسوی در سال ۱۶۹۷ میلادی، در ۱۴ صفحه محبوبترین نسخه ی آن را نوشته است. جالب است بدانید معنای واژه ی سیندرلا، به شخصی اشاره دارد که کامیابی و سرشناسی را پس از دورانی گمنامی و بی خبری ناعادلانه به دست می آورد.

کتاب کودک سیندرلا پر از نقاط قوتی می باشد که علاوه بر اینکه می تواند کودکانتان را دقایقی درگیر مسائل و نکات مهم این قصه کند. می تواند در جایگاه کتاب کودک سیندرلا برای بزرگ ترها نیز الهام بخش باشد.

کتاب کودک سیندرلا از آن دسته از کتاب هایی است که در گذر زمان برای همه ی نسل ها جذابیت خود را حفظ کرده است. چرا که هدف و محور حرکتی کتاب کودک سیندرلا یکی از مهم ترین مسئله هایی می باشد که در همه ی زمان ها به چشم می خورد.

داستان کامل کتاب کودک سیندرلا

در روزگاران قدیم دخترکی بسیار زیبا با پدر و مادرش زندگی می کرد. آن ها دخترشان را خیلی دوست داشتند. اما در یکی از همین روز ها مادر دخترک به خاطر بیماری از دنیا رفت.

از آن روز به بعد دخترک دائم در حال گریه کردن بود و آنقدر بی تابی می کرد که پدرش تصمیم به ازدواج مجدد گرفت.

او امیدوار بود دخترش غم بی مادری را با وجود مادر جدیدش فراموش کند.

نام دخترک زیبای قصه ی ما سیندرلا بود. پدر سیندرلا ازدواج کرد و همسر جدید او به همراه دو دخترش به خانه آنها آمدند.

اما مدتی نگذشت که پدر سیندرلا به مسافرت رفت؛ و نامادری و دو دخترش بد رفتاری هایشان را شروع کردند.

آنها لباس های قشنگ سیندرلا را گرفتند و به جای آنها سیندرلا را مجبور کردند که لباس های کهنه آنها را بپوشد.

سیندرلا از آن پس تمامی کارهای سخت خانه را به تنهایی انجام می داد که تمام شبانه روز یک تکه نان و کمی نخود وعده ی غذایی سیندرلا بود.

کتاب کودک سیندرلا

نامادری و دو دختر نخود ها را روی خاکستر می ریختند و با تمسخر به او می گفتند: “برو نخودها را جمع کن و بخور!”

کتاب صوتی کودک پیشنهادی ما برای قصه شب کودک عزیز شما: ماه پیشونی

روزی برای سیندرلا خبر آوردند که پدرش در سفر از دنیا رفته است.

آن روز بدترین روز زندگی سیندرلا به حساب می آمد.

نامادری اش با شنیدن این خبر سیندرلا را از اتاقش بیرون کرد و او را به اتاق مرطوب و کوچک زیر شیروانی فرستاد.

چند روز بعد، پادشاه در جشنی که به خاطر پسرش برپا می کرد، از خانواده آنها و از همه ی دخترا شهر دعوت کرد تا در این جشن شرکت کنند.

خواهران ناتنی سیندرلا از خوشحالی چند روز این سو و آن سو می رفتند تا بهترین و زیبا ترین لباس را برای روز جشن تهیه کنند.

آنها نامه ای که در آن از سیندرلا هم دعوت شده بود در آتش انداختند تا او در این جشن شرکت نکند. و با این بهانه که او نمی تواند با لباس های کهنه به این جشن بیاید. مانع رفتن سیندرلا به این جشن شدند.

روز جشن رسید. آنها سیندرلا را در خانه تنها گذاشتند و با بهترین لباس هایشان به قصر رفتند.

کتاب کودک سیندرلا

کتاب کودک سیندرلا

سیندرلا خیلی دوست داشت در آن جشن شرکت کند ولی می دانست که با لباس های پاره و کهنه نمی توان به قصر رفت.

پس از اینکه به شدت ناراحت شده بود در تنهایی خود گریه اش گرفت.

موش و گربه که تنها دوستان سیندرلا در آن خانه بودند، تلاش کردند  تا او را کمی خوشحال کنند ولی تلاششان بی فایده بود.

سیندرلا همچنان گریه می کرد.

کتاب صوتی کودک جذاب پیشنهادی ما برای کودک باهوش شما:  سفر به سرزمین رویا

که ناگهان صدای کسی را شنید که می گفت: “سیندرلا گریه نکن!”

سیندرلا با تعجب نگاهی به اطراف خود انداخت و ناگهان در برابر خود یک پری را دید که می گفت:

” سیندرلا، تو هم میتوانی به جشن بروی.”

کتاب کودک سیندرلا

پری این را گفت و اجازه ی صحبت کردن را به سیندرلا نداد و او را به مزرعه ی کدو تنبل برد.

او به سمت بزرگ ترین کدو تنبل رو کرد و چوب سحرآمیزش را به طرف آن تکان داد.

کدو با این حرکت به یک کالکسه باشکوه، زیبا و طلایی تبدیل شد.

پری این بار چوب سحر آمیز خود را به سمت چهر موش گرفت و آنها را به چهار اسب زیبا تبدیل کرد.

سپس دو مارمولک را به دو خدمتکار آراسته تبدیل کرد.

کتاب کودک سیندرلا

بعد از انجام همه ی این کارها، پری رو به سیندرلا کرد و گفت: “حالا نوبت توست، سیندرلا!”

این بار پری برای بار آخر چوب سحرآمیزش را به سمت سیندرلا حرکت داد.

با این حرکت سیندرلا در یک لباس بسیار زیبا و باشکوه قرار گرفت.

کتاب کودک سیندرلا

کتاب کودک سیندرلا

سیندرلا که مثل یک شاهزاده  خانم زیبا شده بود از شدت خوشحالی نمی دانست باید چکار کند.

پری یک جفت کفش بلورین را به سیندرلا داد که از زیبا ترین کفش های دنیا بود.

سیندرلا با پوشیدن آنها احساس می کرد که روی ابرها می رقصد.

بعد از همه ی اینها زمان فرا رسید که سیندرلا به سمت قصر راهی شود.

اما پری به سیندرلا گفت تا قبل از ساعت ۱۲ نیمه شب باید قصر را ترک کند.

و گفت اگر این کار را نکنی تمام چیزهایی که الان داری از دست می دهی.

سیندرلا هم گفت: “قول می دهم به موقع برگردم.”

سپس سوار کالسکه شد و به سمت قصر با کالسکه طلایی حرکت کرد.

در تمام مسیر ذهن سیندرلا درگیر شده بود و هنوز خوشبختی خود را باور نمی کرد.

با ورود سیندرلا به تالار قصر، همه ی مهمانان این جشن را متعجب شدند.

مهمان ها از شدت زیبایی سیندرلا حیرت زده شده بودند.

پچ پچ ها در تالار قصر شروع شد.

همه از یکدیگر می پرسیدندد: “این دختر اهل کدام سرزمین است؟”

در همین هیاهوها بود که شاهزاده به استقبال سیندرلا آمد و او را به میان مهمانان دیگر دعوت کرد.

از آن لحظه به بعد شاهزاده دائم با سیندرلا بود و او را تنها نمی گذاشت.

شاهزاده و سیندرلا که مشغول صحبت کردن بودند؛ دو خواهر ناتنی سیندرلا آه می کشیدند.

آنها می گفتند شاهزاده فقط با این دختر صحبت می کند.

هیچوقت نمی توانستند فکر کنند که این دختر همان خواهر ناتنی خودشان باشد.

شاهزاده و سیندرلا چنان مشغول صحبت کردن شده بودند که متوجه گذر زمان نشدند.

ناگهان صدای زنگ ساعت ۱۲ به گوش سیندرلا رسید و با عجله گفت: “من باید بروم. خداحافظ!”

او به سرعت تالار قصر را ترک کرد.

شاهزاده هم به دنبال سیندرلا دوید. اما نتوانست خود را به او برساند.

او توانست فقط لنگه کفش بلوری سیندرلا را پیدا کند که به خاطر عجله از پای سیندرلا درآمده و روی پله ها جا مانده بود.

ساعت ۱۲ که شد، همه چیزهایی که پری آنها را جادو کرده بود به شکل اولشان درآمدند.

دیگر از کالکسه، خدمتکار و اسب ها خبری نبود.

و سیندرلا باز هم خود را در آن لباس های کهنه و پاره می دید.

کتاب کودک سیندرلا

ولی باز با این حال سیندرلا خوشحال و راضی بود.

او با خود می گفت: “خیلی مهمانی خوبی بود و در آن به من خیلی خوش گذشت!”

در همین موقع، شاهزاده در قصر کفش بلورین را در دست گرفته بود و به سیندرلا فکر می کرد.

شاهزاده با خود می گفت: “من حتما صاحب این کفش را پیدا می کنم.”

روز بعد از آن ماجرا، شاهزاده دستور داد؛ دختری را پیدا کنند که کفش بلوری اندازه ی پایش باشد.

ماموران به راه افتادند و کفش بلورین را به پای تمام دختران شهر امتحان کردند.

این کار ماموران بی فایده بود.

پایان روز ماموران خسته و ناامید به خانه ی سیندرلا رسیدند.

ابتدا خواهران ناتنی سیندرلا سعی کردند که به زور پای خود را در کفش جا دهند اما تلاششان بی نتیجه بود.

ماموران از سیندرلا خواستند او نیز کفش را امتحان کند.

کتاب کودک سیندرلا

خواهران ناتنی خنده شان گرفت و گفتند:

“امکان ندارد که کفش اندازه پای سیندرلا باشد. چون که او پیشخدمتی بیش نیست.”

اما به طرز حیرت انگیزی که خواهران ناتنی سیندرلا را متعجب کرده بود.

پای سیندرلا به راحتی در کفش جا گرفت.

کتاب کودک سیندرلا

ماموران گفتند: “شما همان کسی هستید که ما به دنبالش می گردیم.”

پری قبل از تمام شدن حرف ماموران در آنجا ظاهر شد.

پری چوب سحرآمیزش را به سمت سیندرلا تکان داد که ناگهان لباس عروسی سفید و زیبا بر تن سیندرلا به جای لباس های کهنه و پاره پوشیده شد.

کتاب کودک سیندرلا

این بار پری گفت: “سیندرلا عزیزم، این لباس هرگز ناپدید نخواهد شد.”

سیندرلا به سمت قصر راهی شد و در آنجا با استقبالی گرم روبه رو شد.

جشن عروسی سیندرلا و شاهزاده، خیلی زود برپا شد و همه ی مردم آن شهر در این مراسم شرکت کردند.

از آن پس سیندرلا و شاهزاده دور از اتفاقات بد؛ زندگی خوب و خوشی را در کنار هم گذراندند.

نتیجه گیری از قصه کودک سیندرلا

پس از شرح کتاب کودک سیندرلا نوبت به آن می رسد که به یک نتیجه گیری کلی از این قصه برسیم.

که اصلا هدف از نوشته شدن کتاب کودک سیندرلا چه بوده است.

اما به نظر می رسد؛ این نقد و بررسی از طرف کودک عزیزتان صورت بگیرد؛ نتیجه ای کامل تر به دست خواهد آمد.

از شما بزرگ ترهای عزیز خواهشمندیم برای بالاتر رفتن درک کودکتان از چنین قصه هایی، آن ها را تشویق کنید که برداشتشان را نسبت به کتاب کودک سیندرلا بیان کنند.

اما به کودک عزیزتان بگویم که علاوه بر اینکه از طرف بزرگ ترها مورد تشویق قرار می گیرد.

ما نیز به بهترین نتیجه گیری درج شده در قسمت نظرات صفحه کتاب کودک سیندرلا جایزه ای اهدا خواهیم کرد.

منتظر دریافت نظرات و نتیجه گیری های کودکانتان از کتاب کودک سیندرلا در کتاب صوتی خواهیم بود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *