دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش

کتاب کودک دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش  اثر هانس ویلهلم است. این کتاب زیبا و جذاب می تواند فوق العاده، برای کودکانتان مفید و پر محتوا باشد.

کتاب کودک دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش قصه ای تخیلی اما زیبا و شنیدنی است.این کتاب تخیلی زیبا خواندنش برای کودکان ۷ تا ۱۰ سال مناسب است. توصیه می کنیم، کتاب کودک دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش را با دقت زیاد برای کودکانتان بازگو کنید.

چرا باید قصه شب کودک بخوانیم : قصه کودک کتاب صوتی

دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش

مناسب ترین قصه کودک شب برای کودکان عزیز : سفر به سرزمین رویا

داستان کامل کتاب کودک دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش

در جنگلی بزرگ ، خرگوشی بود که علاقه ی زیادی به بازی فوتبال داشت.

او اگر تمام روزش را به فوتبال بازی کردن می گذراند ، هرگز خسته نمی شد.

نام این خرگوش پرانرژی قصه ی ما رالف بود.

یک روز مادر رالف او را صدا زد و گفت: “فوتبال بازی کردن دیگر بس است، جشن تولد خواهرت نزدیک است، باید آماده شوی.”

او از شنیدن این قضیه بسیار ناراحت شد.

و از اینکه می خواست بازی فوتبالش را رها کند ، بسیار عصبانی بود.

مادرش او را که با لباس های کثیف دید ، با عصبانیت گفت: “هر لحظه ممکن است مهمان ها از راه برسند. سریعاً لباس هایت را عوض کن.”

توجه رالف جلب دو کیک تولدی شد که با هم متفاوت بودند که یکی از آن ها قهوه ای رنگ بود و رالف خیلی دوست داشت آن را امتحان کند.

او غرغر کنان با خود می گفت: “لابد در این جشن قرار است با بازی های احمقانه ای مثل چرخیدن دور صندلی ها با موزیک ، خودمان را سرگرم کنیم. اگر که به جای این ، فوتبال بازی می کردیم ، خیلی جشن باحالی می شد.”

رالف خیلی دیر آماده شد و بعد از اینکه همه ی مهمان ها آمدند، وارد جشن تولد خواهرش شد.

کتاب صوتی پیشنهادی ما برای کودک دلبندتان: حسنی با یک دوچرخه

جشن تولد خواهر رالف

بعد از اینکه همه شعر تولد را خواندند ، مادر رالف کیک ها را آورد تا از مهمان ها پذیرایی کند.

که رالف گفت: “من دوست دارم از این کیک قهوه ای بخورم.”

مادرش گفت: “این کیک برای بزرگ ترهاست، تو باید از کیک تولد بخوری.”

او شروع کرد به فریاد زدن و گفت: من از کیک قهوه ای می خواهم.”

رالف که به شدت عصبانی شده بود ، برای لحظه ای کنترل خود را از دست داد و یک کار بسیار ناپسند را انجام داد.

او گفت: “تا من از این کیک نخورم ، هیچکس حق ندارد از آن بخورد.”

و سپس یک تف بر روی کیک قهوه ای انداخت.

رالف با این کار خود را به دردسری بزرگ انداخت.

زندانی کردن رالف در اتاق زیر شیروانی

مادرش که این حرکت و کار رالف را باور نمی کرد با ناراحتی گفت: “رالف به اتاق زیر شیروانی برو تا خودم حسابت را میرسم.”

رالف هم که اصلا توجهی به وضعیت در حال حاضر نداشت ، پاهایش را محکم به پله ها می کوبید و بالا می رفت و این درحالی بود که از شدت عصبانیت گونه هایش از حرارت می سوخت.

اتاق زیر شیروانی خیلی اتاق جذابی بود ، چرا که در آن جا کلی وسایل رنگارنگ وجود داشت که آن ها برای تزئین تخم مرغ های عید به آن جا می رفتند.

همچنین آن جا جای خوبی برای تمرین فوتبال رالف بود چرا که خیلی بزرگ و خوب بود.

رالف داشت با توپش بازی می کرد ، از بیرون اتاق صدای جیغ های وحشتناکی به گوشش رسید.

و صدای آوازی نیز از دور به گوش می رسید.

اینها صدای خرگوش هایی بود که روباه ها آن ها را دنبال کرده بودند و در دردسری بزرگ گرفتار شده بودند.

خرگوش ها دوان دوان به زیر زمین خانه رالف رفتند تا در آنجا در امان باشند.

روباه ها که خواستند به درخانه نزدیک شوند ، پاهایشان لغزید و سر خوردند.

کمک رالف به خرگوش های دیگر

آنجایی که روباه ها سر خوردند و روی هم افتادند ، جایی  بود که رالف سبدی از تخم مرغ های داخل اتاق شیروانی را در آنجا خالی کرده بود.

و خالی کردن این تخم مرغ ها در آنجا تنها کمکی بود که رالف در آن لحظه می توانست به خرگوش ها بکند.

روباه ها از جایشان بلند شدند و این دفعه با یک نردبان برگشتند، که به وسیله ی آن می خواستند از نردبان خود را به اتاق زیر شیروانی برسانند.

اما رالف که از روباه ها زرنگ تر بود، چندین سطل رنگ را آماده کرده بود.

او به محض اینکه روباه ها از پله ها بالا آمدند، رنگ ها را روی سر آن ها خالی کرد.

روباه ها هم دیدند که کارشان بی فایده است، سریعاً به میان بوته ها برگشتند.

رالف که از پیروزی ازش بر آن ها خوشحال بود و در عین حالی که داشت با توپش بازی می کرد ، لرزیدن خانه را حس کرد.

او فهمید که روباه ها هستند که هنوز در تلاشند تا وارد اتاق او شوند.

تفکر رالف در رابطه با بیدار کردن گاو 

رالف فهمید که دیگر به تنهایی از پس آن ها بر نمی آید.

تنها چیزی که به ذهن او رسید ، خبر کردن گاوی بود که در طویله روبه روی خانه شان زندگی می کرد. اما فاصله ی زیاد این طویله با خانه ی رالف بسیار زیاد بود.

اما رالف فکر کرد ، بهترین فرصتش همین است که با توپش به گاو علامت بدهد.

به همین خاطر توپش را لبه ی پنجره گذاشت و با تمام توان به آن ضربه زد ، این شد که توپ از پنجره به داخل طویله افتاد.

روباه ها که فکر می کردند ، رالف قصد زدن آن ها را با این توپ داشته است ، کلی خندیدند و به تلاششان برای ورود به خانه ادامه دادند.

توپ که به داخل طویله افتاد ، یکی یکی حیوانات داخل آن را از خواب ناز بعدازظهر بیدار کرد.

بیدار شدن گاو و فراری دادن روباه ها

توپ اول به خروس برخود کرد ، بعد مرغ ها ، بعد گوسفندها و به ترتیب سر و صدای همه ی اینها باعث شد گاو از خواب بیدار شود.

گاو که خیلی خشن بود ، هرگز اجازه نمی داد که کسی مزاحم خوابش شود.

همین عصبانیت و خشمگین شدن گاو باعث شد که او به سرعت از میان همه ی حیوانتات طویله بگذرد و در را بشکند تا از طویله بیرون برود.

هیچ چیز در آن لحظه نمی توانست مانع او شود.

وچیزی که خیلی گاو را اذیت می کرد ، دیدن رنگ قرمز پیش پریدن خوابش بود.

روباه ها  که از رنگ ها ریخته شده ی روی سرشان ، به رنگ قرمز درآمده بودند.

گاو که روباه ها را این شکلی دیده بود ، به دنبال آن سه روباه افتاد.

آن ها هم که خیلی ترسیده بودند ، با سرعت تمام پا به فرار گذاشتند.

و اینبار رالف مطمئن شد که آن ها دیگر به آن جا بر نخواهند گشت.

خطر اینطور از سر همه ی خرگوش ها رفع شد.

خرگوش ها که متوجه رفتن روباه ها شدند ، از مخفی گاه بیرون آمدند و رالف را به خاطر کار بزرگی که انجام داده بود ، تشویق کردند.

اینبار همه ی آن ها در کنار جشن تولد خواهر رالف ، به خاطر نجات یافتن از دست روباه ها جشن گرفتند.

و به رالف گفتند که او می تواند، ؛ بهترین فوتبالیست شود.

بعد همگی کیک را با هم خوردند و با به راه انداختن یک مسابقه فوتبال خوشی شان را تکمیل کردند.

درد سر خیلی بد یرای بچه خرگوش

نتیجه گیری از کتاب کودک دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش

نتیجه گیری در هر قصه ای مهم ترین بخش آن به حساب می آید.

از این رو کتاب کودک دردسر بد برای بچه خرگوش نیز با توجه به پرمحتوا بودنش در آخر نیازمند یک نتیجه گیری جامع و کامل می باشد.

 از شما خوانندگان عزیز می خواهیم ، این بخش را با نظرات و نتیجه گیری های کودکانتان از کتاب کودک دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش  تکمیل کنید. و با دریافت یک جایزه از طرف کتاب صوتی علاقه ی کودکانتان را برای شنیدن چنین قصه هایی دو چندان کنید.

ترویج فرهنگ کتاب خوانی

داستان کامل کتاب کودک دردسر خیلی بد برای بچه خرگوش و سایر داستان های آموزنده را برای کودک دلبندتان بخوانید و او را با فرهنگ کتاب خوانی آشنا کنید. اگر کودک در سال های اولیه عمر با کتاب مانوس شود ، انس و علاقه او در بزرگ سالی نیز تداوم خواهد داشت. پس با ترویج فرهنگ کتاب خوانی پیوند محکمی بین کودکان و کتاب ایجاد نمایید تا بتوانند راه های درست چگونه زیستن را بیابند و موفقیت را برای خود و دیگران به ارمغان بیاورند. 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *