کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز

کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز  از مجموعه داستان های انگلیسی می باشد که نوشتار آن به سال های بسیار دور باز می گردد و طرفداران بسیاری نیز دارد.

بنیامین تبارت ، کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز را در سال ۱۸۰۷ با قدیمی ترین نسخه به چاپ رساند. کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز که از قدیمی ترین داستان ها و قصه های کودکانه به شمار می آید، که در سال ۱۹۸۰ توسط جوزف جکوبز بازنویسی شد.کتاب صوتی شما را به مطالعه داستان جک و لوبیای سحرامیز دعوت می کند. 

انیمیشن جک و لوبیای سحرآمیز_دوبله فارسی

داستان کامل کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز

در روزگاران قدیم زنی فقیر و بیوه در کلبه ای با پسرش جک زندگی می کرد.

جک پسری بود که اصلا اهل کارنبود و خیلی بی توجه بود ، زمانی فرا رسید که وضعیتشان خیلی سخت شد.

به طوری که مادرش دیگر نمی توانست مخارج زندگیشان را تامین کند.

آن ها مجبور شدند برای تهیه غذا تنها گاوشان را بفروشند.

کتاب کودک پیشنهادی ما در کنار کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز: کتاب صوتی چوب جادویی

سرزنش جک توسط مادرش

جک از طرف مادرش به خاطر بی فایده بودنش خیلی سرزنش می شد ، به همین خاطر جک برای مدتی غمگین شده بود.

از این رو جک با اصرار زیاد ، مادرش را راضی کرد که گاو را به بازار ببرد و در آن جا آن را بفروشد.

مادرش که می دانست جک ارزش واقعی آن گاو را نمی داند؛ اما سرانجام راضی شد که جک برای فروش گاو به بازار برود.

جک که از خانه بیرون رفت در مسیر یک قصاب را دید.

قصاب از جک پرسید که با گاو می خواهد چه کاری بکند.

کتاب صوتی کتاب کودک جذاب حسنی با یک دوچرخه را به شما برای کودک عزیزتان پیشنهاد می کند.

جک گفت: “قصد فروش آن را دارم.”

مرد قصاب تعدادی لوبیا با رنگ درخشان را به جک نشان داد و فکر کرد که آن ها می توانند اسباب بازی های خوبی برای جک باشند.

جک از دیدن آن لوبیا ها بسیار خوشحال شد.

و قصاب هم که خوشحالی جک را دید.

به او پیشنهاد داد که در عوض تمام لوبیا هایی که به او می دهد گاو را برای خود بردارد.

جک با پیشنهاد قصاب موافقت کرد و در عوض لوبیاها ، گاو را به قصاب فروخت.

او بلافاصله بعد از فروختن گاو به خانه برگشت.

ولی بعد از اینکه لوبیا ها را به مادرش نشان داد ، مادرش با عصبانیت گفت: “تو تا چه حد می توانی احمق باشی؟”

مادرش که حسابی عصبانی شده بود ، لوبیاها را از پنجره به بیرون از خانه انداخت.

و جک را که خیلی گرسنه بود به رختخواب فرستاد.

سبز شدن لوبیای سحرآمیز

صبح که شد ، جک پنجره را باز کرد تا نگاهی به بیرون از خانه بیندازد. جک آن را ندیده بود.

لوبیاهای ریخته شده ی روی زمین، ریشه داده بودند و آنقدر رشد کرده بودند که ساقه شان به ابرها رسیده بود.

جک تصمیم گرفت از این ساقه ها بالا برود که بفهمد انتهای آن ها به کجا می رسد.

کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز

مادرش با فریاد زدن خواست جلوی جک را بگیرد اما جک اصلا به مادرش توجهی نکرد.

زمان زیادی طول نکشید که جک از جلوی چشمان مادرش ناپدید شد.

وقتی که جک به بالاترین نقطه ساقه لوبیا رسید.

نگاهی به اطراف خود انداخت ، تا ببیند به چه جور سرزمینی سفر کرده است.

بالای ساقه های لوبیا سرزمینی عجیب و غریب بود.

جک که در حال تماشای اطرافش بود یک پری زیبا آمد و کنار او ایستاد.

آمدن پری زیبا نزد جک

پری گفت: “من می توانم دوست تو باشم. قلعه ای در آن طرف تر ها وجود دارد که یک غول در آن زندگی می کند. پدر تو توسط این غول دزیده شد و به دست او کشته شد. و تو در همین هنگام در آغوش مادرت بودی که توانست از دست غول فرار کند. تمام فقر تو به خاطر وجود این غول است ، خودت را قوی کن و پسری شجاع باش تا بتوانی حق خود را پس بگیری ، من در کنار توام و به تو کمک خواهم کرد.”

کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز

رفتن جک به قلعه غول

جک بعد از شنیدن حرف های پری راه قلعه را پیش گر فت ، به آن جا که رسید بر در کوبید.

همسر غول در را باز کرد و گفت: “همسرم مرد بسیار بدی است اگر تو را ببیند حتما تو را می خورد، پس سریع تر از این جا دور شو.”

جک به زن غول گفت: “من از شدت گرسنگی نتوانستم جایی دور تر بروم.”

زن غول هم که بسیار مهربان بود ، جک را به خانه برد و به او یک شام عالی داد.

همین که جک غذایش را تمام کرد ، صدایی تکان دهنده به گوششان رسید.

همسر غول گفت: “همسرم آمد.”

و سپس جک را در یک صندوق مخفی کرد.

غول که وارد خانه شد با  داد و فریاد گفت: “خیلی گرسنه ام ، بوی گوشت تازه می آید.”

همسر غول سریع ، غذای غول را آماده کرد و جلویش گذاشت و گفت: “نه من چنین بویی نمی شنوم.”

غول به محض اینکه غذایش را خورد ، به زنش گفت که مرغش را برایش بیاورد.

جک که این را شنید؛ در صندوق را تا نیمه ، باز کرد تا ببیند غول چه کار می کند.

مرغ تخم طلا

زن غول ، مرغی با ظاهر زیبا را روی میز گذاشت. غول هربار که به مرغ می گفت: “تخم بگذار!”

مرغ هم یک تخم طلا می گذاشت.

غول که خسته شده بود ، کم کم به خواب رفت.

سپس جک که فهمید غول به خواب رفته است به آرامی از صندوق بیرون آمد.

جک مرغ را گرفت و از خانه غول بیرون رفت ، او خود را به ساقه لوبیا رساند و خود را به پایین سُر داد.

کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز

زمان زیادی طول نکشید که جک به خانه رسید.

مادرش که مشتاقانه در انتظار آمدن جک نشسته بود ، از دیدن جک و مرغی که به همراه داشت بسیار خوشحال شد.

جک به همراه مادرش برای مدتی در آرامش و آسایش زندگی کردند.

اما جک بعد از مدتی فکر کرد که منظور پری این بوده است که او می تواند چیزهای بیشتری به دست آورد.

به همین خاطر او دوباره از ساقه های لوبیا بالا رفت و خود را به خانه ی غول رساند.

وقتی که به خانه ی غول رسید ، خواهش کرد که اجازه بدهد فقط یک شب را بتواند در آن جا بماند.

این بار برای ورود به خانه ی غول سختی بیشتری در پیش داشت.

بازگشت جک به خانه غول

چون زن غول به خاطر از دست دادن مرغ شوهرش؛ از طرف شوهرش بسیار اذیت شده بود.

اما جک ، آنقدر اصرار کرد که بلاخره توانست زن غول را راضی کند تا او را به داخل خانه راه بدهد.

زن غول به جک مقداری شام داد و سپس قبل از آمدن غول مجدد او را در صندوق مخفی کرد.

این بار  غول مشغول خوردن گوشت نمکین و ماهی روغنی شد.

که همین باعث شد که او بسیار تشنه شود و مقداری زیاد آب بنوشد.

غول پس از شام به زنش گفت که کیسه های پولش را برایش بیاورد.

او به این خاطر که زیاد از حد خورده بود در حال شمردن سکه هایش به خواب رفت.

جک که متوجه خوابیدن غول شد ، از صندوق بیرون آمد و کیسه های پول را برداشت و از خانه غول بیرون دوید.

دزدیدن کیسه های زر

کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز

او قبل از اینکه غول بیدار شود ، از ساقه های لوبیا خود را به خانه رساند.

مادر جک که خیلی ناخوش بود با دیدن پسرش که به سلامت برگشته بود ، حالش بهبود یافت.

جک به همراه مادرش با کیسه های پولی که از خانه ی غول برداشته بود خانه شان را بازسازی کردند و با خوشی در کنار هم زندگی کردند.

باز جک فکر کرد که نیاز است دوباره به خانه غول برگردد.

جک باز از ساقه های لوبیا بالا رفت و خود را به خانه ی غول رساند ، اما دید که زن غول به خاطر اتفاقاتی که افتاده بود بسیار کتک خورده بود.

باز با این حال جک با اصرار زیاد توانست زن غول را راضی کند که در خانه شان به مدت یک شب بماند.

جک مثل همیشه خود را داخل صندوق مخفی کرد و غول که تازه از راه رسیده بود ، احساس می کرد بوی گوشت تازه می آید.

به همین خاطر به جستجوی گوشت تازه پرداخت ولی هیچ نتیجه ای نگرفت.

غول مشغول خوردن شام شد. او این بار به زنش دستور داد که چنگش را بیاورد تا با آن موسیقی بنوازد.

غول که شروع کرد به نواختن موسیقی، کم کم خوابش برد.

مردن غول 

جک از خوابیدن غول خبر دار شد و سریع از صندوق بیرون آمد.

چنگ غول به دست جک افتاد ولی به محض اینکه جک به آن دست زد صدایش ناخودآگاه بلند شد.

غول با صدای چنگ از خواب بیدار شد و جک که چنگ را رها نکرده بود از خانه بیرون دوید و خود را از ساقه های لوبیا به خانه شان رساند.

جک از مادرش خواست برای او یک تبر بیاورد، که با آن ساقه های لوبیا را با سه ضربه شکست.

غول که به دنبال جک داشت از ساقه های لوبیای سحرآمیز پایین می آمد نتوانست خود را نگه دارد، از این رو به سوی زمین سقوط کرد و جان خود را از دست داد.

مادر جک به محض اینکه غول را دید،  یادش آمد که او همان کسی است که تمام زندگیشان را به غارت برده بود.

غول که دشمن بزرگ خانواده جک بود کشته شد.

و ساقه های لوبیای سحرآمیز نیز دیگر وجود نداشتند و جک هم که مردی بزرگ به حساب می آمد ، سالها در کنار مادرش زندگی شادی را سپری کرد.

نتیجه گیری از کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز

کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز بی شک ، جذابیت بالایی برای گروه های سنی متفاوتی دارد.

اما در بخش نتیجه گیری کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز از شما همراهان عزیز می خواهیم که با ارسال نتیجه گیری ها و دیدگاه های خود و کودکانتان این بار شما برنده ی جایزه ی این بخش از مجموعه کتاب های کودک، کتاب صوتی باشید.

ترویج فرهنگ کتاب خوانی

کتاب آن یار مهربان به ما درس بزرگ بودن و درست زیستن می آموزد. از همان سال های نخستین زندگی برای کودک خود ، قصه بخوانید و او را با فرهنگ کتاب خوانی آشنا کنید. کودکانی که در سال های اولیه عمر لذت کتاب خوانی را تجربه کرده اند ، در بزرگسالی نیز دوستدار کتاب و فرهنگ کتاب خوانی خواهند بود. کتاب کودک جک و لوبیای سحرآمیز و سایر کتاب های صوتی کتاب صوتی را برای کودکان دلبندتان بخوانید و آنها را با داستان های زیبا آشنا کنید. 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *