کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها

کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها از مجموعه کتاب های صمد بهرنگی است، که مضمون آن، قصه ی زندگی دخترکی است که مشقت های فراوانی را با وجود سن کمش به دوش کشیده است.

کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها ، از آن دسته از قصه هایی است، که علاوه بر مضمون و موضوعی ناراحت کننده دارد، در کنارش جذابیت خاص خود را نیز دارد. به درخواست اولدوز که شخصیت اصلی کتاب کودک اولدوز وکلاغ ها می باشد ، این قصه برای بچه های فقیر نوشته شده است و بزرگ ترها و بچه های ناز پرور حق ندارند آن را بخوانند، چون نمی توانند درکی  از آن داشته باشند. نام اولدوز به معنای ستاره می باشد و نامی ترکی و دخترانه است. کتاب صوتی به علت حجم زیاد کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها آن را در چند قسمت برای شما بر روی سایت قرار داده است.

کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها

داستان کامل کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها

یک روز که اولدوز به همراه خانواده اش مشغول خوردن ناهار بودند.

سر و کله چند عنکبوت روی سفره پیدا شد.

زن بابا چشمش به عنکبوت ها خورد.

اولدوز متوجه شد که آن عنکبوت ها از جیب او افتاده است.

استرس دستان اولدوز را به لرزه در آورد.

برای یادگیری و لذت بیشتر همچنین بخوانید: داستان ماهی سیاده کوچولو اثر صمد بهرنگی + تصاویر

او خواست عنکبوت ها را بردارد و در جیبش بگذارد.

بعد با خود فکر کرد ، اقدامی نکند بهتر است.

سپس ادامه داد به خوردن غذا.

زن بابا با دست عنکبوت ها را برداشت و بیرون از اتاق انداخت.

اینطور  بلا از سر اولدوز گذشت.

اولدوز بعد از اینکه ناهارش را خورد ، سراغ آقا کلاغه رفت ، تا باقیمانده عنکبوت ها را به او بدهد.

اولدوز در راه در حیاط عنکبوت هایی را که زن بابا بیرون انداخته بود، با خود برد.

اولدوز خواست عنکبوت ها را در دهان آقا کلاغه بگذارد که، آقا کلاغه خود را عقب کشید و نخورد.

اولدوز پرسید چه شده که نمی خوری؟

کتاب صوتی بهترین کتاب کودک را برای کودک عزیزتان پیشنهاد میدهد: حسنی میای بازی کنی؟

آقا کلاغه گفت: “ناخن ها و دست هایت خیلی کثیف است، من نمی توانم از دستت چیزی بخورم.”

اولدوز از آقا کلاغه تشکر کرد و گفت: “از اینکه عیب مرا به خودم گفتی، از تو ممنونم.”

خودم دیگر با این دست ها و ناخن های کثیف دیگر نمی توانم چیزی بخورم.

آن روز گذشت.

تقریبا روز هفتم بود که آقا کلاغه در کنار اولدوز زندگی می کرد.

و اولین باری بود بعد از هفت روز که اولدوز از حوض حیاطشان، ماهی سرخ و ریز می گرفت.

آقا کلاغه ماهی را به دهانش نرسیده قورت داد.

چون از مادرش شنیده بود، مزه شکار ماهی به این است که آن را قورت بدهی.

او تا حالا ماهی شکار نکرده بود و اصلا ماهی نخورده بود. که به کمک اولدوز توانست، شکار ماهی را تجربه کند.

مادر او مثل نامادری اولدوز نبود.

ننه کلاغه خیلی چیزها را می دانست.

او خوب و بد چیزهایی که برای بچه اش بود را نیز می دانست.

مثلاً اگر آقا کلاغه چیز بدی را با اصرار از مادرش می خواست، ننه کلاغه با عصبانیت جواب او را نمی داد.

ننه کلاغه با مهربانی به بچه اش میفهماند که آن چیز برای او بد است یا ضرر دارد.

اما نامادری اولدوز کاملا برعکس ننه کلاغه بود.

اگر اولدوز هر چیز خوب یا بدی را می خواست، او با تند رفتاری جواب اولدوز را می داد، و حتی اولدوز را کتک می زد.

مثلا اگر می خواست چیز خوبی را به اولدوز یاد بدهد، هیچوقت دلیلش را نمی گفت و با لحن تند آن را به اولدوز می گفت.

به همین خاطر اولدوز همیشه در ذهنش همه ننه ها را مثل زن بابای خودش می دید.

اما از وقتی که ننه کلاغه را دیده بود ، ذهنیتش نسبت به ننه ها عوض شد.

او مطمئن شد که همه ی ننه ها مثل زن بابای او نیستند.

فردای آن روز زن بابای بدجنس متوجه نبود یکی از ماهی ها شد.

با داد و بیداد پیش شوهرش رفت و گفت: “یکی از ماهی های سرخ و ریز حوضمان نیست، کار کلاغی است که هر روز لب حوض می نشیند و خیلی پررو است. همین کلاغ است که صابون هایمان را می خورد.”

فقط اگر گیر من بیفتد او را دار می زنم.

زن بابا با فحش های خیلی بد به ننه کلاغه، هی به داد و بیدادش ادامه داد.

اولدوز دید،

در این وضعیت بهتر است چیزی نگوید.

چون اگر حرفی می زد، زن بابا به اتفاقات این چند روز پی می برد.

پدر اولدوز گفت: ” من به عمرم یک کلاغ خوب ندیده ام، همه شان دزدند. بیشتر مواظب باش، چون ممکن است بازهم به سراغ ماهی ها بیاید.”

زن بابا گفت: “حتماً مواظبم، چون زیر دندان مزه شان کرده، باز هم  دلش می خواهد.”

اولدوز هم در دلش به زن بابا می خندید، چون از ننه کلاغه شنیده بود که کلاغ ها دندان ندارند.

ظهر که شد.

همه که خوابیدند.

ننه کلاغه آمد.

بهترین کتاب کودک، کتاب صوتی پیشنهاد برای قصه شب کودک دلبندتان: حسنی با یک دوچرخه

او و اولدوز زیر سایه ی درخت توت نشستند.

اولدوز هرچه که درخانه شان گذشته بود برای ننه کلاغه تعریف کرد.

ننه کلاغه هم گفت: “زن بابایت عمراً بتواند مرا بگیرد. اگر بخواهد چنین کاری را بکند، چشمش را در می آورم.”

آن ها حرفشان که تمام شد، آقا کلاغه را از لانه اش درآوردند.

آقا کلاغه الان دیگر  می توانست مانند اولدوز و ننه اش حرف بزند.

البته نه به خوبی آن ها، ولی در حد خودش خوب بود.

آقا کلاغه کمی آن طرف تر لای گل و بوته ها مقداری بازی کرد.

بعد مادرش به او یاد داد، با منقارش چطور شپش هایش را بگیرد و بکشد.

این را که به پسرش یاد داد.

شروع کرد به تعریف کردن، اتفاقی که در ۶۰ سال پیش برای او افتاده بود.

او برای پسرش و اولدوز از زخمی حرف زد که زیر بال چپش بود، که در هنگام دزدیدن صابون صاحب مغازه به او ضربه زده بود.

او گفت: “خوب شدن زخمم، پنج سال طول کشید، آن هم بعد پنج سال با خوردن یک میوه صحرایی زخمم خوب شد.”

اولدوز هر دفعه حیرتش بیشتر می شد، چرا که ننه کلاغه خیلی چیزها را بلد بود.

او هر دفعه بیشتر آروز می کرد، که مادری مثل ننه کلاغه داشته باشد.

اولدوز از ننه ی خودش چیزی را به یاد نداشت.

او فقط یک بار از پدرش شنیده بود که ننه اش در ده زندگی می کند.

یک روز هم که بین پدر و مادر اولدوز دعوا افتاده بود، زن بابا به پدر اولدوز می گفت: “من توان کلفتی دخترت را ندارم، او را ببر ده پیش ننه اش ول کن.”

بچه ام که به دنیا بیاید، دیگر نمی توانم، حواسم به دختر تو باشد.

این قصه ادامه دارد…..

نتیجه گیری از کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها

در پایان هر قصه، نتیجه گیری از آن قصه را در ذهن شما ماندگار تر خواهد کرد.

از این رو پس از خواندن و شنیدن کتاب اولدوز و کلاغ به نتیجه گیری از آن بپردازید و نتیجه گیری از این کتاب کودک را در بخش نظرات کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها برای ما ارسال کنید.

کتاب صوتی در آخر به بهترین نتیجه گیری از کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها جایزه ای ارزشمند اهدا خواهد کرد.

قسمت آخر کتاب کودک اولدوز و کلاغ ها

ترویج فرهنگ کتاب خوانی

با خواندن قصه کودک شب برای کودک دلبد تان قدمی کوچک اما تاثیرگذار در راه ترویج فرهنگ کتاب خوانی بردارید. کتاب بهترین یار و سودمندترین مشوق موفقیت و سعادت در زندگی است. از همان اوایل کودکی کودک دلبند خود را با قصه های کودکانه آشنا کنید و اجازه دهید تا کودک شما با واقعیت های درون قصه ها آشنا شود و خودش مسیر صحیح زندگیش را انتخاب نماید. 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *