قصه پیامبران همواره جزو آموزنده ترین قصه ها برای تمام رده های سنی باشد. در کتاب صوتی پیامبران و قصه هایشان شما داستان زکریا علیه السلام را با صدای بسیار زیبای خانم شیوا رمایی می شنوید. این داستان بخشی از زندگی زکریا را به گونه ای بیان می کند، که کودکان به سادگی می توانند بزرگواری این پیامبر را به خوبی تشخیص بدهند.

روزی روزگاری در سرزمین فلسطین، پیامبری به نام زکریا زندگی می کرد. زکریا از فرزندان هارون برادر موسی بود. او هم مثل اجدادش پیامبر و راهنمای مردم بود. زکریا مثل مردم عادی کار می کرد. او روزها به کشاورزی مشغول بود و بقیه روز هم یا در بیت المقدس خدا را عبادت می کرد و یا در کار کمک به مردم و راهنمایی آنها بود.

به این ترتیب سالهای زیادی از عمر زکریا گذشت. شاید نزدیک به صد سال. اما او هنوز فرزندی نداشت.در آن سالها اتفاق عجیبی افتاد. اتفاقی که در زندگی زکریا هم تاثیر زیادی گذاشت. یکی از دوستان و نزدیکان زکریا مردی بود به نام عمران. او هم از بزرگان شهر بود. او هم مرد خدا بود و همه عمرش را به عبادت خدا گذرانده بود. او هم مثل زکریا سالهای زیادی از عمرش گذشته بود ولی بچه ای نداشت. تا اینکه در آن سالهای پیری روزی خداوند به عمران مژده داد که بزودی صاحب فرزند خواهد شد.

از دیگر قصه هایی که قطعا از آن خوشتان می آید: خاله گلدونه و جوجه نازدونه

همان سال همسر عمران باردار شد. اما پیش از آنکه بچه به دنیا بیاید عمران در گذشت. همسر عمران که فکر می کرد فرزندش پسر خواهد بود، نذر کرد که وقتی فرزندش به دنیا آمد، او را به بیت المقدس بسپارد تا در آنجا بزرگ شود و خادم و خدمت گذار بیت المقدس شود. اما بچه ای که به دنیا آمد دختر بود. مادر نام او را مریم گذاشت و او را به بیت المقدس برد و به خادمان آنجا سپرد………

ادامه کتاب صوتی پیامبران و قصه هایشان را با صدای خانم شیما رمایی بشنوید.